خرداد ۰۵
نمیدونم چرا اینجوری شدم !
اصلاً دلم نمیخواد اینجوری باشم ، میدونم که باید صیور باشم ، نه به خاطر خودم ، فقط به خاطر آدمایی که وقتی من خوب نبودم صبور بودن و من رو تحمل کردن…
ولی… ، ولی فکر میکنم توی یه دنیایی افتادم که انگار یه اجباری توشه ، شاید هم اصلاً نمیخوامش ، شاید هم میخوام ، به خاطرش تلاش میکنم ولی هنوز نتونستم با خودم کنار بیام ، شاید باید روابطم با بقیه رو قطع کنم ، حتماً به خاطر اینه که عادت کردم دوست داشته بشم !
پر رو شدم ، دیوانه ….
هنوز احساس گناه میکنم به خاطر اتفاقاتی که توی تنهایی افتاده ، شاید نباید تنها میشدیم ، باوجود اینکه هیچ اتفاقی هم نیافتاده توی اون تنهایی ولی…
ذهنم خیلی درگیره ، من اصلاً آدم اینجوری نیستم ، نمیتونم صبور باشم ، ولی مگه میشه ؟ وقتی که آدما به خاطر من و فقط به خاطر من صبور بودن ! حالا من نباشم ؟
پی نوشت :
برای این پست نمیشه کامنت گذاشت ، نه فقط توی دنیای مجازی ، تو دنیای حقیقی هم نمیخوام کسی در مورد این پست حرفی بزنه.
این پست فقط برای خودزنی نوشته شده ، برای اینکه با خودم درگیر شدم و فقط هم به خودم ربط داره ، هیشکی هم نباید بخونه ، اصلاً چرا مینویسمش ؟
نوشتن این پست دقیقاً مث یه تلاش برای خودکشیه ! تلاشی که به امید ناموفق بودن انجام میشه !!!
برچسب ها: احمق > تنهایی > جاوید > دیوانه > روانی > صبور
درباره: نوشته های پراکنده | نظرات »
فروردین ۲۵
بالاتوییت من رو دیدین ؟
ببینید : http://balatwit.jaavid.com
پ.ن :
به تعدادی همکارِ علاقه مند برای ادامه کار نیازمندیــــــــــــــــــــــم !
برچسب ها: بالاترین > بالاتوییت > جاوید > همکار
درباره: نوشته های پراکنده, وب, وب افزار | ۳ نظر »
اسفند ۲۷
بوی عیدی ، بوی توپ.
بوی کاغذ رنگی….
از همشون متنفرم ! حالم به هم میخوره از…
برچسب ها: عید
درباره: نوشته های پراکنده | يك نظر »
بهمن ۱۷
بعد از ۸ فروردین ، که توی یه پست از بوی حلوا و صدای قرآن نوشتم و کلی پیغام تسلیت داشتم ، تصمیم گرفتم دیگه همچین کاری نکنم ! به خاطر همین هم این نوشته رو حتی خودم هم نمیفهمم !
حتی برای اون پست وحید که فقط ۳ تا نقطه داشت هم کامنت نزاشتم….
اما این دفعه دیگه بوی حلوا و صدای قرآن به اینجا نمیرسه ، اصلاٌ هم شلوغ نیست ، در عوض خیلی خلوته ، خلوت و ساکت ، سکوت بدیه …
میترسم ، از بوی تلخ حلوا میترسم.
پ.ن :
میخواستم این نوشته رو منتشر نکنم و بزارم مثل خیلی از نوشته های دیگه ( که حتی به خاطر منتشر نکردنشون محکوم هم شدم )فقط پیشنویس بمونن ولی به خاطر نازی جان که تو بلاگش نوشته ، منم اینو منتشر میکنم.
نازی جان ممنون ، به خاطر خیلی چیزها و اینکه تو بلاگت نوشتی.
وحید جان عنوان خیلی قشنگی انتخاب کردی ،شاید اگه این عنوان و پست نازی نبود ، اصلاً نمینوشتم.
فکر کنم آهنگ بلاگ میم نوشت بیشتر از ۱۰۰ بار تکرار شد تا این متن رو نوشتم….
پیغام تسلیت دوست ندارم.
…
برچسب ها: 19
درباره: نوشته های پراکنده | ۱۰ نظر »