تـو…

دی ۲۱م, ۱۳۸۸

این نوشته فقط به این هدف نوشته میشود که تو برایش کامنت بگذاری…

چشمان کاملاً بسته

دی ۱۷م, ۱۳۸۸

- شاید فکر کنم باید سپاسگذار باشیم، سپاسگذار که ما تونستیم نجات پیدا کنیم از افسانه هامون، حالا چه واقعی بودن، یا فقط خواب بودن. + تو مطمئنی؟ – مطمئنم، فقط اونقدر که از واقعیت یک شب مطمئن بودم، که توی همه زندگیم تنها موندم، که حتی میتونه همه ش حقیقت باشه + وهیچ خوابی [...]