آبان ۳م, ۱۳۸۵
امسال سال چندمه که تو وبلاگم تولدم رو به خودم تبریک میگم ؟ ( البته امسال نمیگم ! )
۴ روز تعطیل ! من هنوز باورم نمیشه ! یعنی مملکت ما اینقدر درپیت ! شده که رئیس جمهورمون یه مشاور نداره ؟ که بهش بگه این تعطیلی به ضرر مردم و به ضرر کشوره ؟من مطمئنم [...]
Posted in نوشته های پراکنده | ۱ comment »
آبان ۱م, ۱۳۸۵
SMS ها که فرستاده نمیشن ! تلفن ها هم که قاطی کردن !
پس تو بلاگم مینویسم :
عیدتون مبارک !
Posted in نوشته های پراکنده | ۰ comments »
مهر ۳۰م, ۱۳۸۵
هی تو ! داری به خاطر کار من ، به خاطر کارهایی که من کردم حقوق ماهیانه میگیری ! دیگه چرا اینقدر توقعت زیاده ؟ دیگه من چیکارت کنم ؟! من خودم زندگی ندارم ؟ دیگه رفاقت چه قدر؟ مگه تو خودت نبودی که همیشه میگفتی : من اگه کسی فایده ای برام نداشته [...]
Posted in روزنوشت | ۰ comments »
مهر ۱۶م, ۱۳۸۵
———————————————–
Posted in روزنوشت | ۱ comment »
مهر ۱۳م, ۱۳۸۵
لعنت ! لعنت ، لعنت ، لعنت ! لعنت به هرچی حس ! که اینجوری آدمو می ریزه به هم ! اینجوری اعصاب خرد میکنه ! خودم هم نمی دونم چی شده ! اصلاً شاید اتفاقی نیافتاده ! شاید معلوم نیست شاید هم افتاده ….هرچی که هست مسئله اینه که دوباره من حس بد دارم [...]
Posted in نوشته های پراکنده | ۱ comment »