کتاب

شنبه ۲۴بهمن ۱۳۸۸

تنها چیزی که رد و بدل شد یک کتاب بود.
حالا من فقط آدرس خونه شون رو میدونم.
و همیشه با گوگل مَپ بالای خونه شون هستم.


برچسب ها: >


  1. 4292. raha در تاريخ [بهمن ۲۴, ۱۳۸۸ ۸:۲۴ ب.ظ] گفته:

    تنها یک کتاب رد و بدل شد
    حتی مجال ِ وداع نبود
    اما
    من آدرس ِ خونشون رو نمی دونم
    نیازی هم ندارم بهش
    جایی که بود مهم بود
    اما
    جایی که هست ..
    .
    فقط میشه برا تمام ِ انسانها آروز کرد
    همیشه جایی باشن که
    دلخواهشونه
    .
    .
    و من آروز کردم
    ./
    رها

  2. 4293. JAY-Rch در تاريخ [بهمن ۲۵, ۱۳۸۸ ۶:۲۸ ب.ظ] گفته:

    سلام دوست من
    خوشحال میشم به وب ما هم سری بزنی
    و وب ما هم در لینکستان شما جایی داشته باشه
    اگه موافق بودید
    ما را با نام
    قالب های JAY-Rch یا قالب های نفرین شده
    لینک کنید

    منتظریم
    تا بعد
    بدروود

  3. 4294. mahnaz در تاريخ [بهمن ۲۵, ۱۳۸۸ ۴:۰۸ ب.ظ] گفته:

    به یادتم دوست عزیز امیدوارم هرجا هستی موفق باشی
    تقدیم به آنکه به رسم جاده ها دور است اما به رسم دل با او هیچ فاصله ای نیست.

  4. 4296. امیرحسین شادروان در تاريخ [بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ۶:۱۵ ق.ظ] گفته:

    هی بچه! من و تو اسم بلاگمون فقط توی آخرش با هم فرق میکنه!! ;)

  5. 4298. منیره در تاريخ [بهمن ۳۰, ۱۳۸۸ ۳:۱۴ ب.ظ] گفته:

    خوبه باز همون آدرس رو هم داری ….
    گاهی همون ادرس هم نیست

    مرسی. عاشقانه جالبی بود

  6. 4300. Mandegar در تاريخ [بهمن ۳۰, ۱۳۸۸ ۱:۰۱ ب.ظ] گفته:

    اگر اجدادمان می دانستند روزی خواهد آمد که عاشقی چون من بیقرارت است، به جای سپندارمذگان روز آشنایی من و تو را روز عشق می نامیدند. سپندارمذگان، روز عشاق ایرانی بر همه مبارک

  7. 4301. امین در تاريخ [اسفند ۱, ۱۳۸۸ ۸:۵۵ ب.ظ] گفته:

    همیشه همین طوریه،ولی بهت قول میدم همین یک کتاب میشه چراغ هدایت.
    بهم سربزن.

  8. 4302. امین در تاريخ [اسفند ۱, ۱۳۸۸ ۹:۰۳ ب.ظ] گفته:

    همیشه همین طور بوده،ولی بهت قول میدم به گوگل مپ دیگه نیازی نداری هون یه کتاب میشه چراغ هدایت^_^

  9. 4307. mary در تاريخ [اسفند ۵, ۱۳۸۸ ۲:۰۵ ب.ظ] گفته:

    اعجازماهمین است:
    ماعشق رابه مدرسه بردیم
    درامتدادراهرویی کوتاه
    درآن کتابخانه کوچک
    تاباز این کتاب قدیمی را
    که ازکتابخانه امانت گرفته ایم
    یعنی همین کتاب اشارات را
    باهم یکی دولحظه بخوانیم
    مابی صدا مطالعه می کردیم
    اما کتاب را که ورق می زدیم
    تنها
    گاهی به هم نگاهی
    ناگاه..
    انگشتهای هیس
    ماراازهرطرف نشانه گرفتند
    انگارغوغای چشمهای من وتو سکوت را درآن کتابخانه رعایت نکرده بود.

  10. 4308. mary در تاريخ [اسفند ۵, ۱۳۸۸ ۲:۱۸ ب.ظ] گفته:

    …اما
    اعجازماهمین است:
    ماعشق رابه مدرسه بردیم
    درامتدادراهرویی کوتاه
    درآن کتابخانه کوچک
    تاباز این کتاب قدیمی را
    که ازکتابخانه امانت گرفته ایم
    یعنی همین کتاب اشارات را
    باهم یکی دولحظه بخوانیم
    مابی صدا مطالعه می کردیم
    اما کتاب را که ورق می زدیم
    تنها
    گاهی به هم نگاهی
    ناگاه..
    انگشتهای هیس
    ماراازهرطرف نشانه گرفتند
    انگارغوغای چشمهای من وتو سکوت را درآن کتابخانه رعایت نکرده بود.

RSS نظرات || ترك‌بك
در صورتي كه تمايل به ارسال پيغام شخصي به من داريد ميتوانيد از صفحه تماس با من استفاده كنيد.

نظر خود را بنويسيد !