چشمان کاملاً بسته
پنجشنبه ۱۷دی ۱۳۸۸- شاید فکر کنم باید سپاسگذار باشیم، سپاسگذار که ما تونستیم نجات پیدا کنیم از افسانه هامون، حالا چه واقعی بودن، یا فقط خواب بودن.
+ تو مطمئنی؟
- مطمئنم، فقط اونقدر که از واقعیت یک شب مطمئن بودم، که توی همه زندگیم تنها موندم، که حتی میتونه همه ش حقیقت باشه
+ وهیچ خوابی دیگه آخر خط نیست، فقط یه خوابه
- مهم اینه که الان چشمای ما باز شده و امیدوارم برای مدت زیادی باز بمونه
+ برای همیشه
…
- به آینده فکر نمیکنم، ولی یه چیز مهمی هست که باید هرچه زودتر انجام بدیم.
+ چی؟!
-
ساعت ۳:۳۰ صبح نوشته شده و آخرشو هم میدونید، نه؟
RSS نظرات ||
تركبك
در صورتي كه تمايل به ارسال پيغام شخصي به من داريد ميتوانيد از صفحه تماس با من استفاده كنيد.
نظر خود را بنويسيد !





پاک خل شدی داداش! جدیدا نوشته هات یه جووری شده که اصلا بهت نمی خوره!… عجیب شده… شاید هم تازه واقعی شده.
یعنی میخوای بگی فیلم "چشمان کاملاً بسته" ی کوبریک رو ندیدی که فکر میکنی من خُل شدم؟
البته خل که هستم
جالبه
نه ندیدم! ولی چیزی از خل بودنت کم نمی کنه! :دی
be nazare manam neveshte hat ye joori shodan,avaz shody
حالا خوب شدم یا بد؟
خوبم، اگه بخواهی.
حالا خوب شدم یا بد؟
خوبم، اگر بخواهی…
tanha chizi ke mitune tasmim begire zamane ke vaghti migzare dige barnemigarde va hame chizo hame has ro ba khodesh mibare
نه!
ما میتونیم تصمیم بگیریم، ما باید تصمیم بگیریم.
ما باید با زمان بریم، ما باید حس ها رو ببریم، ما ما ما !
به همین سادگی، به همین سادگی، به همین سادگی…
سپاسگزار ..
سپاسگزار با "ز" نوشته می شه!!!