سفر به دنیای دوستانِ آنلاین
پنجشنبه ۱۴آذر ۱۳۸۷
غرفه داشتن ِ شرکت در الکامپ۲۰۰۸ بهانه خوبی بود برای ملاقات دوستان آنلاین ، البته هیچ وقت خاطره خوبی از ملاقات با یه دوست آنلاین نداشتم ، چون همیشه صمیمت و رفاقتمون در دنیای مجازی خیلی بیشتر بوده و شخصی که دیدم قابل مقایسه با شخصیتی که توی ذهنم ساختم نبوده…
ولی ایندفعه خیلی فرق میکرد ! روز اول نمایشگاه مهرداد رو دیدم ، خیلی سرد و رسمی بودیم و مهرداد هم زود رفت ، نا امید بودم ! تا اینکه احسان دیاری عزیز و دوست داشتنی اومد و روابط سنگین و رسمی به راحتی تموم شد!
این شروع یک هفته کاملاً فرندفیدی بود هفته ای که هیچ وقت فراموشش نمیکنم.
دیدن تعداد زیادی رفقای آنلاین که همه رو به راحتی با نگاه اول شناختم و خیلی راحت با هم صمیمی بودیم.
جالبترین اتفاق از نظر من این بود که آدمهایی که به این راحتی دور هم جمع شدن و با هم کمی گپ زدن , تفاوت های زیادی داشتن هم از نظر ظاهر و پوشش ، هم از نظر طرز فکر و اعتقادات (و هم از نظر وضع مالی!).
توی فرندفید ما خودمون هستیم و زندگی میکنیم ، نه فعالیت خاصی میکنیم نه آدمهای خاصی هستیم .
به امید روزی که توی دنیای واقعی مون هم جامعه جوری باشه که بتونیم زندگی کنیم.
پی نوشت :
من یه جعبه بزرگ کلمپه برای فرندفیدی ها سوغاتی آوردم , ولی به دلایلی به خاله همسر رئیس اهدا شد.
شایعه خورده شدن کلمپه ها توسط احسان دیاری از همین موضع به صورت کاملاً رسمی تکذیب میشود.
تنها کسی که نتونستم بشناسمش مهیا بود ! جالب اینکه مهیا اولین کسی بود که عکسشو گذاشت تو فرندفید. ( با همسرش آنام ، اون عکس رو یادتونه ؟ )
پاکتی که دست آیدا بود خیلی جالب بود.
حامد صفا هم اومده بود نمایشگاه ، ولی ندیدمش . حیف شد.
یک اشتباه از جانب من باعث شد نوید و آق فری بیشتر از ۲ ساعت معطل باشن هرکی غیر از این دو نفر بود بی خیال میشد ، صبر نمیکرد و میرفت خیلی چاکریم رفقا !
کالج خیلی جای خوبیه !
جای شریک ام خالی بود. (امیر بیت اللهی) و البته صادق و حدیثه.
آناهیتا حتی ۱ کلمه هم حرف نزد ، فک کنم سلام و خداحافظی هم نکرد! حالا بیا تو فرندفید ببین چه قد شلوغه D:
۲ روز قبل از نمایشگاه خیلی بد بود آواره و تنها و سرگردان بودم ( به همین شدت! ) ولی ۳ روز بعد از نمایشگاه خیلی خوب بود.
۴۰۰ تا عکس و ۴۰۰۰ تا خاطره دارم !
تصویر موزائیک کاربران فارسی فرندفید از وبلاگ دکتر مجیدی قرض گرفته شده است.
کسانی که دیدم و کلی خاطره از همه شون دارم :
احسان دیاری – مهرداد – مسیح – مس – شهریار – مهدیه – مقامر – مریم – پارسا – مجتبا – روح الله – Aliha – نوید کاشانی – اوپیوم – اتل متل – ویواویدا – مه یا – مریم اردکانی – سلنه – آیدا – روزنامه نویس – خیزران – محمد صالح – پرهام – فرزاد – هدا – سارا – خاطره – مهتاب – گیلاسی – امید – ساغر- علیرضا دات – علی ایرانی – ژنرال فرهاد – آق فری – پرت و زینب.
البته آقای ابطحی هم اومد و با ما عکس گرفت!
برچسب ها: الکامپ > دوستان > فرندفید > قرار
RSS نظرات ||
تركبك
در صورتي كه تمايل به ارسال پيغام شخصي به من داريد ميتوانيد از صفحه تماس با من استفاده كنيد.
نظر خود را بنويسيد !





سلام
جاوید جون پست باحال و جالبی بود من که وقتی خوندمش اشک تو چشام جمع شد.خوشحالم که اینقدر زیبا احساسات خودته تو فضای سایبر بیان میکنی.
خوش به حالتون کاشکی منم بودم ..حسودیم شد
من که دل پری از این دنیای مجازی دارم … این همه دوست و رفیق و مشتری که هیچ کدومشون را از نزدیک ندیدم و با احساساتشون سرکار نداشتم خیلی دلگیره !!!
ما هم خیلی خوشحال شدیم که دیدیمت . یعنی اصلا غرفه داشتن تو و وحید بهانه ای شد برای نمایشگاه رفتن ما
)))))) امیدواریم که اون چند ساعتی هم که با ما بودی بهت خوش گذشته باشه حالا یه تور راه می ندازیم به مدیریت احسان دیاری
))) بعد می ریم باهاش در شهرهای مختلف ایران به فرندفیدیا سر می زنیم اول از همه هم می یایم کرمان .
راستی یادت باشه ها من فقط به امید دیدن تراکتورت اومده بودم اما منو ناامید به خونه برگردوندی :دی
مرسی ویدا ! حسابی به ما خوش گذشت ، تراکتورم کرمان مونده بود ، بیا اینجا میبرمت تو انبار تراکتور ها یکی واسه خودت بردار :دی
مرسی محسن جان ، ایشاللا دفعه بعد با هم میریم به مسافرت در دنیای واقعی ِ دوستان آنلاین !
یک هفته با فرفری ها کم پیش می یاد، خوشحالم که بهت خوش گذشته و امیدوارم از من بدت نیومده باشه
سید این حرفا چیه ؟ ما خیلی هم شما رو دوست داریم ، به خصوص خبرگزاری دوستان خوب رو !!!! چاکریم.
با اینکه زیاد زدمت ولی خیلی خوشحال شدم دیدمت D:
جالب اینجاست که حتی اسم من رو نیاورده تو کل این پست!
لااقل تف و لعنت میکردی دلمون خوش باشه ما هم آدمیم!
ولی چه اسمم باشه، چه نباشه هوارتا دوست دارم.
به قول استاد: سبز باشی، سبز و آفتابی
تو هم با خودم بودی دیگه ، نویسنده این مطلب ما هستیم ، نه من :دی
منو زدی یا وحید رو ؟
خوش به حالتون، من که از راه دور دیدم و لذت بردم!
نگران نباش ! حالا ایشالا ما هم یه بار میاییم شیراز سرتون خراب میشیم :دی
خیلی خوش گذشت جاوید جان
ایشالا بازم اومدی تهران حتما خبر بده که ببینیمت
یعنی شما منو ندیدی دیگه :دی هااان ؟
آخی! چقدر باحال… البته بعد آدم می بینه که شخصیت مجازی اون آدما از خودِ واقعیشون بهتره!
من الان اسمایلی افسرده و دلم گرفت و اینا
منم می خواستم باشم خب :دی ایشالا دفعه بعد یه غرفه ی شریکی میزنیم و اینا
حسابی خوش گذروندی ها
آره ، حسابی جات خالی بود ها ! ایشاللا دفعه بعد با هم تو نمایشگاه ماشین شرکت میکنیم و غرفه شریکی میزنیم !!!!!
فرهاد خان ! شما اینقدر خودی و صمیمی هستین که دوست آنلاین حساب نمیشید ! جزو دوستان صمیمی هستین ! اسمت رو هم اضافه کردم :دی
برای من که اینجوری نبود ! همه دقیقاً همونجوری بود که پیشبینی میکردم ، نکنه تو تجربه های خوبی نداشتی ؟ مث تجربه های قبلی من که اول مطلبم نوشته بودم.
آره ؟
چاکریم مهرداد جان ، اگه بیام حتماً میام پیشتون ! بریم کالج :دی
نوکرت برم رفیییق ، شما هم دیگه از یه دوست مجازی و آنلاین برای من عزیزتری داداش
/ این کامنت هم جهت فان بود که منجر به کار خیر و اضافه شدن اسمم شد :دی / به هر حال مرسی :* – اسمایلی هاگ و بوس فرفر:دی
چاکریم فرهاد خان ! خیلی.