کتاب

چهارشنبه ۲آبان ۱۳۸۶

نمیدونم !
آیا واقعاً باید بنویسم کاش هیچ وقت هیج کتابی نمیخوندم ؟
شاید هم نه !
ولی به هر حال :
در زندگی زخم هایی هست که روح آدم را در انزوا مثل خوره میخورد و دهن آدم را سرویس میکند !

Share on FriendFeed

  1. 289. nazi در تاريخ [آبان ۳, ۱۳۸۶ ۱۰:۳۰ ق.ظ] گفته:

    shayadam ketab baed beshe adsam roohesh pqarvaz kone….man yare mehrabunam dana o khosh zabunam

  2. 290. nazi در تاريخ [آبان ۳, ۱۳۸۶ ۱۰:۳۲ ق.ظ] گفته:

    eeeeeeeee….man yare mehrabanam pas chi….ketab maye hayatast

  3. 291. مرتضي بهمني در تاريخ [آبان ۳۰, ۱۳۸۶ ۳:۵۵ ب.ظ] گفته:

    دوست ندارم بنویسم درکت میکنم ولی گمونم حست رو داشتم!
    با اینکه موتور کتابخونی و مطالعه ام توی سه سال گذشته خوب کار میکنه ولی نمیدونم چرا حس میکنم مخم تعطیل شده! اصلاً انگار یک دفعه هم چیز گنگ بشه!خیلی وقته کتابی نخوندم که بخاطرش تا صبح بیخوابی بکشم یا هوس کنم برم بیرون و بخاطرش قدم بزنم!
    نمیدونم مشکل از منه یا از زندگی یا از کتابام! نمیدونم …

    قربان تو / مرتضی

  4. 292. نازلی در تاريخ [دی ۱, ۱۳۸۶ ۱۱:۱۹ ب.ظ] گفته:

    سلام ….تا حدودی حس می کنم ….

RSS نظرات || ترك‌بك
در صورتي كه تمايل به ارسال پيغام شخصي به من داريد ميتوانيد از صفحه تماس با من استفاده كنيد.

نظر خود را بنويسيد !