بازی یلدا : ماکارونی ، سکه ، دوچرخه
پنجشنبه ۷دی ۱۳۸۵علی اصغر هم منو به بازی گرفته !
۱/محبوبترین غذای من ماکارونیه ! که خودم هم تخصص ویژه ای در پختنش دارم ! البته ماکارونی قبل از دم کشیدن ! و وقتی که اونو با سس مخصوصش قاطی می کنن ! اگه وقت ماکارونی پختن خونه باشم حتماً ماکارونی ویژه ی من جداگانه نگهداری میشه !
۲/همیشه دلم میخواست یه دوچرخه داشته باشم ! ولی هیچ وقت نداشتم .
۳/تقریباً یک سال و نیم پیش با یکی دوست بودم که فاصلهاش با من ۲۰۰۰ کیلومتر بود ! فکر کنید که هزینهی تلفن چه قدر زیاد میشه ! بعد از قبض اول تلفن ما یک طرفه شد و همش اون زنگ میزد ، بعد از یه مدت تلفن وصل شد ولی من به طرز ناجوانمردانهای به روی خودم نیاوردم ! و همچنان اون زنگ میزد ، حدود ۲۰۰ - ۳۰۰ هزار تومن پول تلفن داد و وقتی فهمید دیگه زنگ نزد …..
امروز بعد از تقریباً ۲ سال دوباره باهاش حرف زدم !
هنوز هم عذاب وجدان دارم ……
۴/ترم قبل برای نمره گرفتن رفتم دم در خونهی یکی از اساتید گرامی ، تصمیم به خرید یک فروند ! سکه هم داشتم ……
استاد گرام فرمودن که اگه ترم قبل بود کارت رو راه می انداختم !!!! ولی این ترم نمیشه !
دیگه هیچ وقت همچین کاری نمیکنم و هیچ وقت هم خودمو به خاطر این تلاش ( هرچند نا موفق ) نمیبخشم …..
۵/اعتراف میکنم که قبل از اینکه تو شرکتی که الان هستم و کار میکنم ، باشم شخصیتهای مجازی زیادی داشتم ! و کارهای فراوانی کردم تعداد بلاگ هایی که مینوشتم هم خیلی زیاد بود ! ولی الان فقط یه دونه ( که پر رونق ترین هست ! ) باقی مونده و تقریباً با خیلی از شخصیت هام خداحافظی کردم .
۵ نفر من :
علی جلال - زینب - وبلاگ بالاترین ! ( خیلی دلم میخواد ۵ مطلب در مورد بالاترین که هیشکی نمیدونه رو بدونم ! ) - مرحوم و سوزان نبی
فکر کنم که دیگه همه بدونن که جریان چیه ! ولی اگه نمیدونین اینجا و اینجا رو بخونین !
فکر کنم بلاگ بالاترین رو قبلاً به بازی دعوت کردن پس من یکی دیگه رو دعوت میکنم ! محمد واعظی ( اگر هم اون رو دعوت نکردن پس تقلب کردم ! )


