لعنت !

پنجشنبه ۱۳مهر ۱۳۸۵

لعنت ! لعنت ، لعنت ، لعنت !
لعنت به هرچی حس ! که اینجوری آدمو می ریزه به هم ! اینجوری اعصاب خرد میکنه ! خودم هم نمی دونم چی شده ! اصلاً شاید اتفاقی نیافتاده ! شاید معلوم نیست شاید هم افتاده ….
هرچی که هست مسئله اینه که دوباره من حس بد دارم ! امیدوارم مشکلی پیش نیاد !
الان جاوید : عصبی ، روانی و خیلی جورای دیگه شده ! چرا ؟ خودشم نمیدونه ولی هست ! مطمئنم که یه چیزی هست ! یه اتفاقی میافته فقط امیدوارم خوب باشه ! ……
شاید به خاطر اینه که یک روز کامل تو دنیای خودم نبودم ! تو دنیای بقیه بودم و رفتم دانشگاه و کارای معمولی آدمای معمولی رو انجام دادم ! من یه آدم معمولی نیستم ! ولی بازم چرا ؟ شاید هم باشم …
شاید به خاطر داستان پینوکیو ! باشه …..
داستانی که توی اون دلیلی نداره که حتماً باید به فرشته ی مهربون اعتماد کنی ! چرا وقتی که یه آدمک چوبی حرف میزنه و راه میره و آدم! میشه ، سکه هایی که چال کرده نباید سبز بشن ؟ چرا نباید به روباه مکار اعتماد کنه ؟ چرا باید به فرشته مهربون اعتماد کنه ؟ چرا به خاطر گول خوردن توسط روباه مکار ذهن ما سرزنشش میکنه ؟
پی نوشت :
۱/این Windows Live Writer چه موجود ! مفیدیه ، اگه نبود الان نمیتونستم فیلم امشبم ( هتل رواندا ) رو نگاه کنم ! مجبور مشدم تا صبح فکر کنم افکار احمقانه که رشد فراکتالی دارن !
۲/ صالح برگشته ، کرمان نقد هم به زودی شماره ی اولش منتشر میشه !
۳/لینکهای خروجی باعث کم شدن PageRank نمیشن ! اگه nofollow باشن ! …
۴/گواشیر تولد ۴ ساگی و بالا رفتن PageRank مبارک !
۵/ …

Share on FriendFeed